همه مثل هم دیدند!
«کتابی بر زمین افتاده، حیوانی از کنارش میگذرد و آن کتاب را میبیند و به صفحاتش نگاه میکند. آنچه حیوان میبیند، چند شکل و نمادی رنگارنگ است. کتاب هر اهمیتی هم که داشته باشد، بالاتر از توان حیوان است. حیوان اشتباه نمیکند وقتی میبیند کتاب تنها چند تصویر رنگارنگ است.
در سطح بالاتر، شخص بیسوادی کتاب را میبیند و نگاه میکند، زنجیرهای از نمادها را میبیند که بر صفحات ردیف شدهاند. اهمیت کتاب در نزد آن شخص بیشتر از اهمیتش نزد آن حیوان است. آن شخص اشتباه نمیکند وقتی تنها چند نماد بههمپیوسته و مرتب میبیند.
در درجهای بالاتر، شخصی کتاب را میبیند که هم شکل و ظاهر بیرونی کتاب را میبیند و هم اینکه میداند این کتاب ارزش زیادی دارد و حامل معنا و پیامی است.
سطح دیدن نزد این سه نفر (حیوان، بیسواد، باسواد) یکسان است و هر سهی آنها کتاب را دیدهاند. بنابراین در اینجا آنچه تفاوت را ایجاد کرده، دیدن نیست، به عبارت دیگر چشمشان نبوده، بلکه عقلشان تفاوت را ایجاد کرده است. مردم میگویند: اگر از حقیقت دست بکشید، خود دربارۀ خودش سخن میگوید.»
ارنست شوماخر