در پشت نقاب
شهید امت، «حذیفه»؛ فرزندی نیکوکار و فرمانبردار برای پدر و مادرش بود که بال مهربانی و اطاعت را برایشان گسترده بود. برادری صالح و دلسوز بود که صلهٔ رحم را بهجا میآورد. همسری نیک و محبوب، و پدری بود که فرزندانش را بر سر خوانِ قرآن پرورش داد تا آنکه حافظ قرآن شدند. در پشت آن نقابی که با شکوه در برابر جهانیان ظاهر میشد، اخلاق والای اسلامی در شخصیتش تجلی داشت -ما او را چنین میبینیم و خدا داناتر است-.
حذیفه (رحمت خدا بر او باد)، از همان کودکی زیرک و روشنضمیر بود؛ سریع درمییافت و روحی بیدار و دلی هوشیار داشت. شخصی پاک و دلنشین بود که به آسانی با مردم گرم میگرفت و مردم نیز به او نزدیک میشدند. کمحرف بود، اما چون لب به سخن میگشود، بسیار شیوا سخن میگفت. شخصیتی تودار بود که بهندرت میشد به عمق درونش پی برد، اما چون آشکار میشد، همگان را شگفتزده میکرد. از همان کودکی قرآن را حفظ کرد و معانی و مفاهیم آن را از پدر و مادرش آموخت و همراه برادرانش بر سر خوانِ قرآن تربیت یافت.
در مورد تحصیلاتش نیز، در تمام مراحل موفق و پیشتاز بود، تا آنکه مدرک کارشناسی ارشد را دریافت کرد، سپس شروع به تحصیل در مقطع دکترا نمود، اما مشغولیتهایش مانع از تکمیل پایاننامهاش شد.
با درد و رنجهای مسلمانان ناله میکرد، دلش برایشان میتپید و چشمانش برای آنان میگریست. شهرت برای او مهم نبود، بلکه «ایده و هدف» برایش اهمیت داشت. همواره اصرار داشت که ناشناخته بماند و از هر مجلسی که در آن از او تعریف و تمجید میشد، یا بر اساس مقام و جایگاهش با او رفتار میکردند، دوری میگزید.
همواره این سخن را تکرار میکرد: «از خدا و سپس از بندگان مخلص کمک بخواهید، زیرا خداوند به واسطهٔ آنان و اخلاصشان به شما پیروزی عطا میکند».
همیشه توصیه میکرد که هر مؤمنی باید عمل نیکی پنهانی (خبیئه) میان خود و خدا داشته باشد که هیچکس از آن باخبر نباشد. او خود نمونهٔ اخلاص و فداکاری در کارش بود و تنها رضایت خدا را میطلبید -ما او را چنین میبینیم و خداوند حسابرس اوست-. شاید روزگار پرده از دستاوردهای بزرگ او در عرصههای گوناگون بردارد، که تنها در میدان رسانه و جهاد خلاصه نمیشد.
ما مردی تأثیرگذار را در سطح کشورش، امتش و حتی تمام جهان از دست دادیم، اما عمرش به پایان رسید و به سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان شتافت.
خانوادهٔ حذیفه کحلوت