غرناطه... زخمی التیامنایافته!
امروز دوم ژانویه است... روزی که در آن قلب اسلام در غرب از تپش ایستاد.
امروز سالگرد لحظهای است که آخرین دژِ شکوه مسلمانان در اندلس (غرناطه) سقوط کرد و کلیدهای آن تسلیم صلیبیون شد.
در این روز، تنها یک شهر فرو نریخت، بلکه تمدنی ۸۰۰ ساله که دنیا به آن افتخار میکرد، برای همیشه رخت بربست. مساجد به کلیسا تبدیل شدند، صدای اذان خاموش گشت و اشک جای خندهٔ کودکان را گرفت.
اما بیایید از خود بپرسیم: چرا غرناطه سقوط کرد؟
آیا تنها بدین خاطر که دشمن قدرتمند بود؟
خیر!
غرناطه آنگاه سقوط کرد که ما «برادری اسلامی» را با «تعصب و منطقهگرایی» معاوضه کردیم.
اندلس زمانی از دست رفت که مسلمانان به جای آنکه در برابر دشمن دژی واحد باشند، تکهتکه شدند و هر کس برای منطقه، قبیله و قدرت خویش میجنگید.
تاریخ به ما میگوید: آنگاه که تعصب نژادی و قبیلهای جایگزین ایمان و یکپارچگی شد، و زمانی که حکام محلی (ملوکالطوایف) با همدستیِ دشمن کمر به شکست یکدیگر بستند، نتیجه آن شد که همگی با هم نابود شدند. غرناطه تاوانِ آن روزهایی را پس میداد که ما با دست خویش، یکدیگر را تضعیف کردیم.
امروز که بر غرناطه میگرییم، باید بر حال خود نیز گریه کنیم؛ چرا که همان بیماریای که اندلس را به نابودی کشاند (بیماری تعصب و تفرقه)، امروز نیز همچون خوره به جانِ پیکر امت ما افتاده است.