بدهیِ تو، مشکل همهٔ ماست
تصور کن که بدهکاری و توان بازپرداخت بدهیات را نداری. در بیشتر تمدنهای کهن و نوین، سرانجام تو تنها یک چیز است و آن هم: زندان.
«چارلز دیکنز»، یکی از برجستهترین ادیبان و رماننویسانِ انگلستان در قرن نوزدهم، خود یکی از قربانیانِ بدهی بود؛ پدر او به سبب بدهکاری دستگیر و زندانی شده بود، موضوعی که بعدها در بسیاری از نوشتههایش بازتاب یافت.
اما در تمدن اسلامی، دیدگاهی بسیار متفاوتتر به مسألهٔ بدهی وجود داشت؛ اینکه بدهی یک مشکل و مصیبت است نه یک جرم، و فردِ بدهکار یک قربانی است نه مجرم. جامعه نیز نباید صرفاً تماشاگر باشد، بلکه باید در حل این مشکل مشارکت کند.
از همین جا بود که وقفی برای تسویهٔ بدهیِ دیگران شکل گرفت. هرچند که فردِ بدهکار (غارم) یکی از آن هشت گروهی است که زکات به آنان تعلق میگیرد و این امر از همان آغاز اسلام مطرح بوده است، اما تأسیس نهاد اختصاصیِ «وقف بدهکاران» مشخصاً در دولت عثمانی پایهگذاری و به صورت رسمی مستند و ثبت گردید. این نهاد، یک موقوفهٔ مستقل و بزرگ بود که درآمدهایش صرف پرداختِ بدهیها و بیرون آوردن بدهکاران از زندان میشد؛ آن هم با در نظر گرفتن مجموعهای از معیارهای دقیق؛ تا کسانی را که برای هدفی معقول بدهکار شده بودند و واقعاً توان بازپرداخت نداشتند، از افرادی که شایستهٔ دریافتِ این کمک نبودند، متمایز سازند.
تفاوتِ میان تمدنها، همیشه با شکوهِ کاخها و اقتدارِ ارتشها سنجیده نمیشود، بلکه عیار سنجش آنها در این است که با ضعیفترین افراد جامعهٔ خود، در دشوارترین لحظات زندگیشان چگونه رفتار میکنند؛ و این، همان سیمای متمایزکنندهٔ تمدن اسلامی است.